خرید بک لینک
بهترین بخش بودن ما در این دنیا امیدوار بودنمونه. وقتی که به زمین و آسمون نگاه کنیم و با یه لبخند ظریف برق چشمامونو خودمونم حس می کنیم، یه نفس عمیییییق می کشیم و می گیم خدایا شکرت.... همه چی عالیه...

این قشنگترین حس دنیاست... بهترین بخش بودن ما...

تمام امید و روشنایی دنیا برای شما!

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

گفته بودم که زندگی قانون بومرنگهاست... باز هم زمان که می گذرد و برگ روزگار می گردد، ایمانم به روح زندگی قوی تر می شود، که چیزی مثل یک بغض سالها گریبانگیر گلویت باشد که معصومیتت را به سخره گرفته باشند و تو را دور زده باشند و تو را از هر چه بود و هست منزجر کرده باشند... یکی دو تا... که گیر کرده باشد توی گلویت بغضی که روح زندگی کجاست که حق مظلومیتت را بگیرد... قوی تر می شوم وقتی مومنم به بومرنگی که روح زندگی برایشان فرستاده است... همان بومرنگی که بسویت پرت کرده بودند، گیر کرده لای تار پود زندگیشان لابد... که دلم گواه می دهد... من مومنم به عقل و درایت و قدرت زندگی...

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

عادت نداشته ام بی دلیل کسی را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهم. گاهی آنچه را چشمم درک میکرده و مغزم پردازش، زبانم بیان میکرد در وصف آدمیان...

مژگان. تیر ٩۵

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

تو ولایت ما یه وقتایی بچه های کوچولو هم با هم مقایسه و درنهایت قضاوت میشن... بابا درسته اونا انسانن اما خوبه از همه انتظار بالا نداشته باشیم...

مگه ما خودمون که بزرگ شدیم چقدر انتظارای معمول بزرگترامونو برآورده کردیم که از بچه های کوچولو که بیشتر تحت تاثیر ذات و غریزه شون رفتار می کنن تا عقل و تربیت، انقدر توقعمون بالاست...

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

کجای دنیا عربده کشیدن نشونه ی عقلانیت و سکوت نشونه غروره...

?"Whrere in the world the "warcry" is sign of "rationality" and the "silence" is sign of "pride

مژگان. ٧مرداد ٩۵

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

با پارمیس کوچولو توی راه پله ها بودم. ریسه های درهم تنیده ی بادکنکای تولد رو بهم داد و گفت بازشون می کنی؟ نور ضعیفی می تابید و منتظر بقیه بودیم باید همچنان اونجا می ایستادیم. شروع کردم به باز کردن گره های اون ریسه های براق. گفت شایدم باز نشن... همچنان که اولین گره رو باز میکردم و از بابت انجام همچین کار کوچیکی خوشحال بودم، به خودم گفتم جالبه من به باز کردن گره های نخ و ریسه علاقه ای ندارم اما پارمیسو دوست دارم... و گره دوم که باز شد باز بخودم گفتم مث شغلی که الان دارم... خانوادمو که دوست دارم... بادکنک دوم رو هم بهش دادم و بوسیدمش. و گره سوم کوری رو -که بادک

برچسب: گره کراوات,گره چینی,گره بان,گره کور,گره دریایی,گره دستبند,گره بان اهل حق,گره كراوات,گره های لنفاوی,گره گشا, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

خیلی از آدما فقط حرفن. پای عمل که میشه هیچی از حرفاشون یادشون نمی مونه. یادشون میره گل و بلبلایی که می سرودن، از انسان دوستی و احترام به روابط انسانی شعارایی که سر میدادن، از عشقهایی که از نگاهشون می بارید هیچی نمی مونه جز یه بی عاطفگی تنوع طلبانه کورمال کورمال...

خیلی از آدمها اینجورین... دیگه عادت کردم کمتر دلخور بشم از این رنگ عوض کردنشون و سعی می کنم (جز واسه خودشون )) مث اونا نباشم.

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

صفحه بندی